دل تنگی !!!!!!!!

برتر از رویای عطر آگین

صاحب قلب حقیقت بین

 

پرسشی دارم تو را ای گل

طعم خون شور است یا شیرین!؟

مشهد الرضا



 
السلام علیک ایها الامام الرئوف علی ابن موسی الرضا علیه السلام
 

دستت را می گذاری روی مرزی ترین نقطه وجودت

یک حس گمشده آهسته شروع می کند

به جوانه زدن...

سلام می کنی چشمت مست تماشای گنبد طلا می شود...

بو می کشی تا ریه هایت پر شود از عطر حضور نگاه مهربان امام رضا

و احساس تازگی اندیشه های خسته ات را فرا می گیرد...

زیر لب زمزمه می کنی ...

یا ضامن آهو یا غریب الغربا حواست به من هست؟

دلت را جا گذاشتی در حرم و گره اش زدی به ضریح امام رضا...

دلم براي كبوتر هاي حرم تنگ شده

براي خودش

براي مهربانيش

براي كسي كه وقتي اسمش را صدا ميكنم

بي جوابم نميگذارد

براي مشهد الرضا

براي آسماني كه كبوتر هايش هم عاشقانه پي معشوقند

دلم ميخواهد روبروي سقاخانه بنشينم و نگاهم را از گنبد نگيرم

دلم براي امام رضا(ع) تنگ شده

التماس دعا

چرا بدبینی ؟

قصه کفر حاج آقا مصطفی

کد مطلب: 73864 | تاریخ مطلب: 04/12/1394

نسخه چاپی ارسال به دوستان

به مناسبت سالگرد صدوزر پیام منشور روحانیت حضرت امام خمینی(س)

حضرت امام(س) در سوم اسفند 1367 پیام بسیار مهمی صادر نمودند که به دلیل پرداختن به موضوع روحانیت و درددل های امام درباره متحجرین و کارشکنی هایشان علیه نهضت انقلاب اسلامی، پرداخت. این پیام عنوان منشور روحانیت را یافت. این یادداشت به رازگشایی از واقعه «آب کشیدن کوزه ای که حاج آقا مصطفی نوشیده بود به خاطر فلسفه گفتن پدرش» می پردازد و اشاره ای به منشور روحانیت دارد.

 

پرتال امام خمینی(س)_ اصغر میرشکاری: کوته بینی و تحجر گرائی در لفافه شریعتمداری و دفاع از دین به طور مسلم یکی از موانع و مزاحمتهای سرراه پاسداران واقعی دین و مروجان حقیقی حقیقت آن است و گاه تا آنجا دامن می گستراند که واقعا عرصه را بر مصلحین تنگ می کند. این پدیده چنانچه با خرافات در آمیزد که معمولا چنین می شود، به بیخردی و عوامفریبی می انجامد و اگر در خدمت استبداد در آید و آلت دست قرار گیرد، ضرر و زیان آن مضاعف خواهد شد.

 

در این زمینه و در طول تاریخ دینداری نمونه های بسیاری را می توان شاهد مثال آورد که البته دردناک و رنج آور است و در دوران خود ما، در مقابل حرکت مصلح بزرگ خمینی کبیر شاهد این اتحاد شوم و نامیمون از متحجرین و مقدس مآبها و استبداد و بعض خودباختگان و نیز عافیت طلبان بوده ایم که نهایتا حرکت آنها اهداف استعمارگران و  استکبار جهانی را تأمین می کرد، هرچند اینان خود را مرکز حقیقت و حق مطلق می پندارند و طرف مقابل را با تکفیر و تفسیق مورد اتهام قرار می دهند. پرداختن به این قضیه از بیان امام خمینی(س)در فرازهائی از پیام تاریخی منشور روحانیت بسیار حیرت آفرین و البته عبرت آموز است.

 

این پیام که بیانگر اهمیت تلاشهای روحانیت شیعه در طول تاریخ است و بیانگر رنجها و مرارتها ولی با احساس تعهد این صنف صادق است در گوشه ای هم به ضرورت و البته از سر درد و برای درمان یابی به ذکر به بیراهه رفتنها و کژاندیشیها اشاراتی دارد:

 

« امروز عده‏ اى با ژست تقدس ­­مآبى چنان تیشه به ریشه دین و انقلاب و نظام مى‏زنند که گویى وظیفه‏ اى غیر از این ندارند. خطر تحجرگرایان و مقدس نمایان احمق در حوزه‏ هاى علمیه کم نیست.

 

طلاب عزیز لحظه‏ اى از فکر این مارهاى خوش خط و خال کوتاهى نکنند، اینها مروّج اسلام امریکایى‏ اند و دشمن رسول اللَّه‏ » ( صحیفه امام، ج‏21، ص278)

 

و در ادامه و در زمینه تأمین اهداف استکبار در وجهی توسط این جریان چنین آورده اند:

 

« استکبار وقتى که از نابودى مطلق روحانیت و حوزه‏ ها مأیوس شد، دو راه براى ضربه زدن انتخاب نمود؛ یکى راه ارعاب و زور و دیگرى راه خدعه و نفوذ در قرن معاصر. وقتى حربه ارعاب و تهدید چندان کارگر نشد، راههاى نفوذ تقویت گردید. اولین و مهمترین حرکت، القاى شعار جدایى دین از سیاست است که متأسفانه این حربه در حوزه و روحانیت تا اندازه ‏اى کارگر شده است تا جایى که دخالت در سیاست دون شأن فقیه و ورود در معرکه سیاسیون تهمت وابستگى به اجانب را به همراه مى‏آورد؛ یقیناً روحانیون مجاهد از نفوذ بیشتر زخم برداشته‏ اند. گمان نکنید که تهمت وابستگى و افتراى بى‏ دینى را تنها اغیار به روحانیت زده است، هر گز؛ ضربات روحانیت ناآگاه و آگاه وابسته، به مراتب کاری تر از اغیار بوده و هست »(همان)

 

ادامه مطلب مطابق نقل است. وقتى شعار جدایى دین از سیاست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احکام فردى و عبادى شد و قهراً فقیه هم مجاز نبود که از این دایره و حصار بیرون رود و در سیاست [و] حکومت دخالت نماید، حماقت یک روحانى در معاشرت با مردم فضیلت شد.به زعم بعض افراد، روحانیت زمانى قابل احترام و تکریم بود که حماقت از سراپاى وجودش ببارد و الّا عالم سیّاس و روحانى کاردان و زیرک، کاسه‏ اى زیر نیم کاسه داشت. و این از  مسائل رایج حوزه‏ ها بود که هر کس کج راه مى‏ رفت متدین تر بود. یاد گرفتن زبان خارجى، کفر و فلسفه و عرفان، گناه و شرک بشمار مى‏ رفت. در مدرسه فیضیه فرزند خردسالم، مرحوم مصطفى از کوزه‏اى آب نوشید، کوزه را آب کشیدند، چرا که من فلسفه مى‏ گفتم. تردیدى ندارم اگر همین روند ادامه مى‏ یافت، وضع روحانیت و حوزه‏ ها، وضع کلیساهاى قرون وسطى مى‏ شد که خداوند بر مسلمین و روحانیت منت نهاد و کیان و مجد واقعى حوزه‏ ها را حفظ نمود»(همان، ص278و279)

 

در باب این فراز که : در مدرسه فیضیه فرزند خردسالم، مرحوم مصطفى از کوزه‏اى آب نوشید، کوزه را آب کشیدند، چرا که من فلسفه مى‏گفتم  مطلب زیر که در صفحات 404تا 409ازجلد اول کتاب "یک قرن زندگی پر ماجرا" ،سالشمار توصیفی زندگی همسر حضرت آورده شده است خواندنی است:

 

فرمایش امام چنین است:

 

« در شروع مبارزات اسلامى اگر مى‏خواستى بگویى شاه خائن است، بلافاصله جواب مى‏شنیدى که شاه شیعه است! عده ‏اى مقدس نماى واپسگرا همه چیز را حرام مى ‏دانستند و هیچ کس قدرت این را نداشت که در مقابل آنها قد علم کند. خون دلى که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختی هاى دیگران نخورده

 

«یک روز مصطفی با حالتی خیلی گرفته و کز کرده زودتر از هر روز به خانه آمد و به اتاق خود رفت و لحاف را روی سرکشید. خانم فهمید باید اتفاق ناگواری برایش پیش آمده باشد. پس به اتاقش آمد و پرسید: «خوابِ چه وقته؟!» مصطفی گفت: حالم خوب نیست، بگذارید بخوابم. آن روز برای ناهار هم از جایش بلند نشد. بعدازظهر آقا به سراغش رفت پاسخ به آقا هم همین بود. آقا نبض او را گرفت و نیز دستی به پیشانی‌اش گذارد، تب نداشت. آقا دانست حالش بابت موضوعی روحی و روانی منقلب است. پرسید: «با کسی دعوا کرده‌ای؟» پاسخ نداد، در پرسش دوباره بغضش ترکید و ماجرا را گفت. خانم در این لحظه که او ماجرا را تعریف می‌کرد حضور نداشت اما لحظاتی بعد که آقا برای دلداری او مطالبی می‌فرمود و نیز شعری از لسان‌الغیب حافظ را می‌خواند، در آستانه در ایستاده بود و تصور کرد مصطفی بر سر موضوعی علمی با یکی از هم‌درس ها مشاجره کرده و از کرده خود پشیمان شده و لحاف روی سر کشیده و از خوردن ناهار خودداری کرده است.

 

آقا آن روز حاج آقا مصطفی را با این اشعار حافظ، دلداری می‌داد.

 

مـنـم کـه شـهره شهـرم  به عشق ورزیدن

 

مـنـم کـه دیـده نـیالوده‌ام بـه بـد دیـدن

 

وفـا کـنیم و ملامت کشیم و خـوش باشیم

 

که در طـریقـت مـا کـافـریـست رنجیدن

 

بـه پیرمیکده  گفتم که چیست راه نـجـات

 

بخواست جـام مـی و گـفت عیب پوشیدن

 

مـراد دل ز تـماشای باغ عـالـم چـیـست

 

به دست مـردم چـشم  از رخ تو گل چیدن

 

به می‌پرستی از آن نقـش خـود زدم بر آب

 

کـه تـا خـراب کـنـم نقش خود پرستیدن

 

بـه رحـمـت سـر زلـف تـو  واثقم ور نه

 

کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن

 

عنان به میکده خواهیم تافت زیـن مـجـلس

 

کـه وعـظ بـی ‌عملان واجب است نشنیدن

 

زخـط یـار بـیـاموز مـهـر بـا رخ خـوب

 

که گرد عارض‌خوبان خوش است گردیـدن

 

مـبـوس جـز لـب ساقی و جام می حافظ

 

که دست زهدفـروشـان خطا است بوسیدن

 

ظاهراً آن روز خانم متوجه نشد که علت ناراحتی حاج آقا مصطفی چیست تا آنکه چند روز بعد خانم آیت‌الله بروجردی به دیدار خانم آمد و او را از آنچه پیش آمده بود مطلع ساخت.

 

آقا و خانم فقط به اصل ماجرا اشاره نموده و از جزئیات آن برای حفظ آبروی افراد خودداری کرده‌اند اما از آیت‌الله عزالدین زنجانی که در دومین دوره درس‌های فلسفه آقا شرکت می‌کرد نقل شده است که: آقا [اواخر دوران تدریس فلسفه] از سال 1323 تا 1328 یک دوره شرح منظومه فلسفی حاج ملا هادی سبزواری را همراه با مباحث نفس در اسفار اربعه ملاصدرا شروع کرد ولی شرکت در این درس، برای همه آزاد نبود و آقا خود شاگردانش را گزینش و اجازه نداده بود بیش از سی نفر در این مباحث که هفته‌ای یک بار در مسجد سلماسی و یا در خانه تشکیل می‌شد، شرکت کنند. این درس ها را یکی از شاگردان تندنویس به نام آقای عبدالغنی اردبیلی می‌نوشت و اکنون در سه مجلد با عنوان تقریرات فلسفی امام خمینی در اختیار علاقه‌مندان قرار دارد. به هر حال درس فلسفی آن هم با مشی عرفانی موجب سر و صدایی در قم شد و عده‌ای به تبعیت از یکی از مدرسین حوزه، آقا را تکفیر کردند. آقای زنجانی موضوع را اینگونه شرح داده است: کسی که امام را تکفیر کرد و کارش در حوزه قم صدا نمود یکی از علمای زنجان بود وی در محله سیدان قم ساکن بود و من از او که علت را پرسیدم، دستم را گرفت و گفت: این شخص می‌گوید دست تو خدا است این به خاطر تصور غلطی بود که از بحث فلسفی وحدت وجود برای او حاصل شده بود. در آن موقع حاج آقا مصطفی حدود پانزده سال داشت که اجازه یافته بود در درس فلسفه پدر شرکت کند. هنگام درس اصول در حوزه تشنه شد و از کوزه‌ای که در کنار مجلس بود آب نوشید آقای زنجانی در ادامه گفت: این روحانی با این تفکر، که فرزند امام نیز به دلیل اعتقادات فلسفی پدرش نجس است، دستور آب کشیدن کوزه را داده بود. هر چند بعدها وی از کارش پشیمان شد و از دوستداران امام گشت.

 

گویا حاج احمدآقا بعدها از خانم پرسید: که موضوع چه بوده است؟ خانم فرموده بود: «اگرچه خانم بروجردی هنگام شرح ماجرا طوری آن را به نیشخند گرفته بود که من ناراحت نشوم اما وقتی او رفت من به زیرزمین خانه رفتم سرم را به دیوار گذاردم و به حال آقا و مصطفی گریستم. این ماجرا مانند خنجر در قلبم فرو رفته بود و اگرچه آقا تحملش زیاد بود اما مصطفی هنوز نوجوان بود و تا مدتی وقتی می‌خواست از خانه خارج شود نوعی دلواپسی داشت که امروز با او چه برخوردی خواهد شد.»

 

خانم در ادامه به احمدآقا گفته بود: «آن روز که آقا لحاف را از روی مصطفی کشید من کنار اتاق ایستاده بودم وقتی آقا ابیات حافظ را برای دلداری مصطفی می‌خواند آنقدر آن ابیات به دلم چسبید که اصل ناراحتی مصطفی را فراموش کردم و از آقا نپرسیدم چه پیش آمده؟ اما وقتی خانم آقای بروجردی داستان را تعریف کرد و دلداری‌ام داد که حتی امام حسین(ع) نور چشم پیغمبر(ص) را هم تکفیر و به عنوان کسی که از دین خارج شده واجب‌القتل دانستند این مطلب به ذهنم آمد که اگر بعد از امام زمان(عج) فقط یک مرد مؤمن و خداشناس بخواهم نام ببرم آقا را نام خواهم برد و حال او را کافر و دهان فرزندم را که پسر او است نجس دانسته‌اند. بعدها وقتی سرگذشتی از ابوعلی سینا خواندم که برخی روحانیون او را هم تکفیر کرده بودند و او با یک دو بیتی جواب آنها را داده بود احساس کردم آن دو بیتی را برای آقای ما سروده، چون مانند آن بود که «جانا سخن از زبان ما می‌گویی.» لذا با یک بار خواندن حفظ شدم.»

 

کفر چومنـی گـزاف و آسـان نبود

 

محـکـمـتر از ایمان من ایمان نبود

 

در دهر چو من یکی و آن هم کافر

 

پـس در همه دهر یک مسلمان نبود

 

و اکنون به جد باید دانست که:

 

« علماى دین باور در همین حوزه‏ ها تربیت شدند و صفوف خویش را از دیگران جدا کردند. قیام بزرگ اسلامى ‏مان نشأت گرفته از همین بارقه است. البته هنوز حوزه‏ ها به هر دو تفکر آمیخته‏ اند و باید مراقب بود که تفکر جدایى دین از سیاست از لایه‏ هاى تفکر اهل جمود به طلاب جوان سرایت نکند و یکى از مسائلى که باید براى طلاب جوان ترسیم شود، همین قضیه است که چگونه در دوران وانفساى نفوذ مقدسین نافهم و ساده‏ لوحان بی سواد، عده‏ اى کمر همت بسته‏ اند و براى نجات اسلام و حوزه و روحانیت از جان و آبرو سرمایه گذاشته‏ اند. اوضاع مثل امروز نبود، هر کس صد در صد معتقد به مبارزه نبود زیر فشارها و تهدیدهاى مقدس‏ نماها از میدان به در مى‏ رفت؛ ترویج تفکر «شاه سایه خداست» و یا با گوشت و پوست نمى‏ توان در مقابل توپ و تانک ایستاد و اینکه ما مکلف به جهاد و مبارزه نیستیم و یا جواب خون مقتولین را چه کسى مى‏ دهد و از همه شکننده‏ تر، شعار گمراه‏ کننده حکومت قبل از ظهور امام زمان- علیه السلام- باطل است و هزاران «إن قُلت» دیگر، مشکلات بزرگ و جانفرسایى بودند که نمى‏ شد با نصیحت و مبارزه منفى و تبلیغات جلوى آنها را گرفت؛ تنها راه حل، مبارزه و ایثار خون بود که خداوند وسیله‏ اش را آماده نمود. علما و روحانیت متعهد سینه را براى مقابله با هر تیر زهرآگینى که به طرف اسلام شلیک مى‏شد آماده نمودند و به مسلخ عشق آمدند.

 

اولین و مهمترین فصل خونین مبارزه در عاشوراى 15 خرداد رقم خورد. در 15 خرداد 42 مقابله با گلوله تفنگ و مسلسل شاه نبود که اگر تنها این بود مقابله را آسان‏ مى‏نمود. بلکه علاوه بر آن از داخل جبهه خودى گلوله حیله و مقدس مآبى و تحجر بود؛ گلوله زخم زبان و نفاق و دورویى بود که هزار بار بیشتر از باروت و سرب، جگر و جان را مى‏ سوخت و مى‏ درید. در آن زمان روزى نبود که حادثه‏ اى نباشد، ایادى پنهان و آشکار امریکا و شاه به شایعات و تهمت ها متوسل شدند حتى نسبت تارک الصلاة و کمونیست و عامل انگلیس به افرادى که هدایت مبارزه را به عهده داشتند مى‏ دادند. واقعاً روحانیت اصیل در تنهایى و اسارت خون مى‏ گریست که چگونه امریکا و نوکرش پهلوى مى‏ خواهند ریشه دیانت و اسلام را برکنند و عده‏ اى روحانى مقدس نماى ناآگاه یا بازى خورده و عده‏ اى وابسته که چهره‏ شان بعد از پیروزى روشن گشت، مسیر این خیانت بزرگ را هموار مى‏ نمودند.

 

آن قدر که اسلام از این مقدسین روحانى نما ضربه خورده است، از هیچ قشر دیگر نخورده است و نمونه بارز آن مظلومیت و غربت امیر المؤمنین- علیه السلام- که در تاریخ روشن است. بگذارم و بگذرم و ذائقه ‏ها را بیش از این تلخ نکنم. ولى طلاب جوان باید بدانند که پرونده تفکر این گروه همچنان باز است و شیوه مقدس مآبى و دین فروشى عوض شده است. ... ‏دسته‏اى دیگر از روحانى‏ نماهایى که قبل از انقلاب دین را از سیاست جدا مى‏ دانستند و سر به آستانه دربار مى‏ ساییدند، یک مرتبه متدین شده و به روحانیون عزیز و شریفى که براى اسلام آن همه زجر و آوارگى و زندان و تبعید کشیدند تهمت وهابیت و بدتر از وهابیت زدند.

 

دیروز مقدس‏ نماهاى بی شعور مى‏ گفتند دین از سیاست جداست و مبارزه با شاه حرام است، امروز مى‏ گویند مسئولین نظام کمونیست شده‏ اند! تا دیروز مشروب فروشى و فساد و فحشا و فسق و حکومت ظالمان براى ظهور امام زمان- ارواحنا فداه- را مفید و راهگشا مى‏ دانستند، امروز از اینکه در گوشه‏ اى خلاف شرعى که هر گز خواست مسئولین نیست رخ مى‏دهد، فریاد «وا اسلاما» سر مى‏ دهند! دیروز «حجتیه‏ اى» ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانى نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابى‏ تر از انقلابیون شده‏ اند! «ولایتى» هاى دیروز که در سکوت و تحجر خود آبروى اسلام و مسلمین را ریخته‏ اند، و در عمل پشت پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را شکسته‏ اند و عنوان ولایت برایشان جز تکسب و تعیش نبوده است، امروز خود را بانى و وارث ولایت نموده.» (همان ص279تا 282 ) و السلام.

این زن دنبال چه می گردد؟

حدیث عاشقی

معراج شهدای تهران

آبان 1374

عکاس: حمید داودآبادی

آن شب در سالن  معراج شهدای تهران، وقتی باقی مانده پیکر شهید "مسعود تقی زاده" را روی زمین پهن کردیم، همسرش گفت:

- اگر اجازه بدهید، می خواهم مقداری از خاک بدن شوهرم را بردارم.

که اجازه دادند.

جلو که رفت، شروع کرد به گشتن میان استخوان ها. وقتی پرسیدیم:

- چیکار می کنی؟

گفت: می خواهم از این خاک هایی که ازش باقی مونده، مقداری بردارم.

گفتیم: خب بردار، ولی دنبال چی می گردی؟

گفت: - می خواهم از اون جایی که قلبش بوده، خاک بردارم.

شهید محسن تقی زاده: شهادت بهمن 1361 عملیات والفجر مقدماتی در فکه

بازگشت پیکر: 12 سال بعد، بهمن 1373 شب شهادت حضرت علی (ع)

شهید مسعود تقی زاده: شهادت آبان 1362 عملیات والفجر 4 در کانی مانگا

بازگشت پیکر: 12 سال بعد، آبان 1374 شب شهادت حضرت زهرا (س)

 

دعای سلامتی ولایت


"اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن(عج) وَ علی بن الجواد(مدظله) صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً  حَتَّی تُسْکِنَهُ اَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا"

انتخابات در كلام امام خميني (ره )

  نظام اسلامی ایران که با سقوط رژیم دیکتاتوری و استبدادی پهلوی در سال 1357 به پیروزی رسید با شعار محوری « استقلال ـ آزادی ـ جمهوری اسلامی » به سوی تحقق آن حرکت خود را آغاز نمود. بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی (ره ) همواره در پیامها و سخنرانی ها در برابر نظام سلطنتی بر حکومتی تاکید داشت که بر احکام اسلام و رای مردم بنیان گذارده شده باشد. اصطلاح « جمهوری اسلامی » را امام ابتدا در پاریس در توصیف نظام مطلوب و مورد نظر خود به کار برد. « جمهوریت » مورد نظر به همان معنای رایج یعنی مردمی بودن حکومت است . ایشان در پاسخ به سوال خبرنگاری مبنی بر چیستی حکومت در جمهوری اسلامی در تاریخ 20 مهر 57 می فرماید : « رژیم اسلامی و جمهوری اسلامی یک رژیمی است متکی بر آرای عمومی و رفراندوم عمومی» . (1 ) بنابراین « جمهوریت » نظام به پذیرش حق مردم در انتخاب نوع نظام سیاسی و حاکمان اشاره داشته و شکل و قالب حکومت مورد نظر امام را تشکیل می دهد و در این نظام مردم به عنوان یکی از ارکان مشروعیت نظام سیاسی جمهوری اسلامی تلقی می شوند به گونه ای که نظر و رای مردم فقط در مراحل اولیه تاسیس نظام شرط نبود بلکه جمهوری اسلامی به حضور دائمی و نظارت همیشگی آنها بر مسئولین مقید می باشد. البته در کنار آن « اسلامیت » هم رکن مهم دیگر نظام مورد نظر امام است که بارها بر آن تاکید نمودند. و در واقع این رکن است که جمهوری اسلامی را از دموکراسی های غربی جدا می سازد. اسلام محتوا و ماهیت اصلی این نظام را تشکیل داده و ضوابط و احکام و مقررات اسلامی مبنای اصلی سیاستها و قوانین آن محسوب می شوند. یکی از مهمترین ابزارهای مشارکت سیاسی مردم و تحقق نظام « جمهوری اسلامی » عرصه انتخابات مختلف می باشد که اگر با دوراندیشی و اتخاذ تدابیر و مقدمات آن از سوی مسئولان و سایر دست اندرکاران عملی شود می تواند « جمهوری اسلامی » را در برابر تمامی توطئه ها بیمه نموده و از آسیبها و خطرات داخلی و خارجی مصون دارد. در اینجا به برخی بایدها و نبایدها در عرصه انتخابات که در دیدگاه و اندیشه های معمار کبیر جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی (ره ) به آنها پرداخته شده است می پردازیم. ● اهمیت انتخابات و نقش مردم انتخابات تجلی حضور و مشارکت سیاسی مردم و عرصه تحقق اراده ملت برای تعیین سرنوشت خویش است از اینرو انتخابات دارای اهمیت و جایگاه بلندی است و مردم نقش بزرگی در ایفای این رسالت و تکلیف بزرگی بر دوش خواهند داشت . امام خمینی (ره ) درباره اهمیت حضور و شرکت مردم در انتخابات می فرمایند : « این وظیفه ای است الهی وظیفه ای است ملی وظیفه ای است انسانی وظیفه ای است که ما باید به آن عمل بکنیم همه مان باید در انتخابات شرکت بکنیم . » (2 ) با توجه به این اهمیت و نقش حضور مردم در صحنه انتخابات است که باید همت و تلاش تمامی مسئولان دست اندرکاران کاندیداها و رسانه ها به این امر معطوف شود که با اقدامات سنجیده و تدابیر لازم و فضاسازی مناسب زمینه های حضور حداکثری مردم در انتخابات را فراهم ساخته تا موجب امید بیشتر دوستداران و ناامیدی و شکست دشمنان اسلام را فراهم نمایند. ● پرهیز از تخریب انتخابات در نظام اسلامی دارای شرایط و آداب خاص خود می باشد به گونه ای که کاندیداها و طرفداران آنان نباید از هر شیوه ای برای موفقیت و دستیابی به اهداف خود استفاده کنند چرا که پذیرش مسئولیتها در نظام اسلامی قبول رسالتی الهی و ملی برای تحقق آرمانهای اسلامی و خدمت به مردم است . بنابراین چارچوبها و ضوابط دینی اخلاقی اجتماعی و فرهنگی باید مورد توجه قرار گیرد و به هیچ عنوان نباید شخصیت حیثیت و آبروی افراد دستخوش تمایلات و خواسته ها و اغراض دنیایی دیگران قرار گیرد. متاسفانه انتخابات در نظام اسلامی به سمت ناخوشایند و نامطلوبی پیش می رود و برخی افراد از هر شیوه ای ناپسند و غیراخلاقی برای تخریب رقیب و بیرون راندن او از صحنه انتخابات استفاده می نمایند. امام خمینی (ره ) خطاب به کاندیداها و طرفداران آنان بیان می دارند : « از آقایان کاندیداها و دوستان آنان انتظار دارم که اخلاق اسلامی ـ انسانی را در تبلیغ برای کاندیدای خود مراعات و از هرگونه انتقاد از طرف مقابل که موجب اختلاف و هتک حرمت باشد خودداری نمایند . » (3 ) معلوم نیست چرا عده ای برای رسیدن به پست و مقام و باصطلاح خدمت به مردم ! اینگونه بی مبالاتی نموده و حاضر می شوند هرگونه اتهام تهمت و ناسزا را به دیگران ببندند. « حیثیت و آبروی مومن در اسلام از بالاترین و والاترین مقام برخوردار است و هتک مومن چه رسد به مومن عالم از بزرگترین گناهان است و موجب سلب عدالت است » (4 ) زیبنده نظام اسلامی نیست که کاندیداها و طرفداران آنان در شیوه های تبلیغاتی خود از هر روش و شیوه ای همچون کشورهای غربی برای تخریب چهره ها استفاده نموده تا از این طریق برای خود چهره ای بسازند. چه بسا این روش در آینده گریبان این افراد را نیز بگیرد. امام خمینی (ره ) در بیانات خود درباره تبلیغات انتخاباتی به نکته مهم و اساسی اشاره کرده و از هرگونه روشی که با شئون اسلام منافات داشته برحذر داشتند « نصیحتی است از پدری پیر به تمامی نامزدهای مجلس شورای اسلامی که سعی کنند تبلیغات انتخاباتی شما در چارچوب تعالیم و اخلاق عالیه اسلام انجام شود و از کارهایی که با شئون اسلام منافات دارد جلوگیری گردد. باید توجه داشت که هدف از انتخابات در نهایت حفظ اسلام است . اگر در انتخابات حریم مسائل اسلام رعایت نشود چگونه منتخب حافظ اسلام می شود. باید سعی شود تا خدای ناکرده به کسی توهین نگردد . » (5 ) اگر واقعا هدف از پذیرش مسئولیت در نظام اسلامی حفظ اسلام و خدمت به مردم است تهمت و افترا و هتک حرمت و.... چرا ! مگر اینکه خدای ناکرده اغراض دیگری در کار باشد. ● معیارهای انتخاب با توجه به نقش و رسالت بزرگی که نمایندگان مجلس شورای اسلامی در رابطه با تدوین قوانین و مقررات اسلامی و ملی برعهده دارند باید از شرایط و ویژگیهای خاصی برخوردار بوده تا این مهم محقق گردد. « مرکز همه قانونها و قدرتها مجلس است مجلس هدایت می کند همه را و باید بکند » (6 ) با توجه به این نقش و رسالتی که مجلس دارد ملت باید نمایندگانی را برگزینند که از هر جهت شایستگیهای نمایندگی ملت مسلمان ایران را داشته باشند معتقد به دو رکن مهم نظام یعنی « جمهوریت » و « اسلامیت » باشند تا هنگام بررسی لوایح و طرحها این دو رکن مهم را مورد توجه قرار دهد. بنیانگذار جمهوری اسلامی در یکی از بیانات خود درباره ویژگی های لازم برای نمایندگی مجلس می فرماید : « من متواضعانه از شما می خواهم که حتی الامکان در انتخاب اشخاص با هم موافقت نمایید و اشخاصی اسلامی متعهد غیرمنحرف از صراط مستقیم الهی در نظر بگیرید و سرنوشت اسلام و کشور خود را به دست کسانی دهید که به اسلام و جمهوری اسلام و قانون اساسی معتقد و نسبت به احکام نورانی الهی متعهد باشند و منفعت خود را بر مصلحت کشور مقدم ندارند . » (7 ) ● انتخابات تجلی وحدت انتخابات یکی از عرصه های تجلی وحدت و نمایش وحدت مردم است و باید تمامی تلاشها و اقدامات در این راستا صورت گیرد. متاسفانه گاهی در انتخابات وحدت ملی جامعه دچار آسیب شده و ضربات و خسارتهای بزرگی را بر مردم و جامعه تحمیل می نماید در این زمینه اگر مسئولان کاندیداها طرفداران آنها رسانه ها و بویژه جناحها و گروههای سیاسی روش معقول منطقی و در چارچوب اصول را در پیش گیرند. این اصل مهم نه تنها آسیب نمی بیند بلکه موجب وفاق ملی و وحدت و انسجام بیشتر جامعه می شود. این نکته مهم نباید مورد غفلت و یا احیانا شیطنت برخی قرار گیرد. امام خمینی با توجه به وجود دو دیدگاه و دو تفکر در جامعه ضرورت وحدت و پرهیز از اختلاف را مورد تاکید قرار داده و فرمودند « البته دو تفکر هست باید هم باشد دو رای هست باید هم باشد سلیقه های مختلف باید باشد لکن سلیقه های مختلف اسباب این نمی شود که انسان با هم خوب نباشد.... اگر در یک ملتی اختلاف سلیقه نباشد این ناقص است. اگر در یک مجلس اختلاف نباشد این مجلس ناقص است . اختلاف باید باشد اختلاف سلیقه اختلاف رای مباحثه جار و جنجال اینها باید باشد لکن نتیجه این نباشد که ما دو دسته بشویم دشمن هم باید دو دسته باشیم در عین حالی که اختلاف داریم دوست هم باشیم . » (8 ) بنابراین نباید رقابتهای انتخاباتی زمینه ای را برای پراکندگی و اختلاف در جامعه و ملت را فراهم سازد. بویژه احزاب و جناحهای سیاسی باید مواظب عوامل و دستهای ناپاک باشند که در آنها رسوخ نکنند. « من احتمال می دهم که عوامل و دستهای ناپاکی بخواهند از رقابتهای انتخاباتی در رسیدن به آرزوهای خود استفاده کنند و با طرح مسائل پوچ و بی معنا دلها را از یکدیگر جدا سازند . » (9 ) از این رو بر همگان است که با هوشیاری و درایت کامل مواظب القائات وسوسه انگیزان و نفاق تفرقه افکنان و وحدت شکنان بوده و در راه اتحاد و همدلی تمامی نیروهای متعهد و دلسوز نظام حرکت نمایند و انتخابات را به عرصه اتحاد و انسجام ملت و جامعه تبدیل نمایند. ● حسن اجرای انتخابات صندوقهای رای امانتهای ملت در دست مسئولان امر است و باید با حساسیت تمام از این امانتهای مردم نگهداری شود باید دقت شود که حتی یک رای از کسی ضایع نشود. هیچ مصلحتی نباید موجب خدشه دار شدن آرای مردم شود و انگیزه های شخصی و تمایلات فردی و گروهی و جناحی نباید بر مصالح عمومی و حقوقی افراد مقدم شود. امام خمینی (ره ) این مهم را مورد توجه قرار داده و به مسئولین گوشزد فرمودند : « اینجا ما کار نداریم ما خودمان بین خودمان و خدای تبارک و تعالی باید فکر بکنیم که شما مسئول این مساله هستید هم مسئول کار خودتان و هم مسئول مسئولین دیگری که تحت نظر شما هستند هستید که جریان انتخابات یک جریان صحیح باشد. هیچ کس در انتخابات بر دیگری مقدم نیست . »

منابع و ماخذ 1 ـ صحیفه امام ج 3 ص 514 2 ـ همان ج 18 ص 318 3 ـ همان ج 12 ص 12 4 ـ انتخابات در اندیشه امام خمینی (ره ) تبیان دفتر اول ص 334 5 ـ همان ص 134 6 ـ همان ص 337 7 ـ صحیفه امام ج 12 ص 49 8 ـ همان ج 21 ص 47 9 ـ همان ص 47 10 ـ همان ج 18 ص