حجت الاسلام طاهری: اگر امام حسین(ع) به فرجام کار و سرنوشت خویش آگاهی داشت چرا به دعوت کوفیان پاسخ مثبت داد و در نتیجه جناب مسلم رابه کوفه فرستاد؟ به گزارش دیمه نیوز، حجت الاسلام ابراهیم طاهری؛ با شنیدن حادثه کم نظیر کربلا و شهادت مظلومانه امام و یارانش و همچنین اسارت اهل بیت(ع) در ذهن هر انسانی این سؤال مطرح می شود که آیا ابا عبدالله الحسین(ع) از سرانجام حرکت خود آگاه بوده است یا نه؟! اگر بوده چگونه؟ اگر نبوده، چرا؟ پژوهشگران کتاب وزین “تاریخ قیام و مقتل جامع سیدالشهدا(ع)” در این زمینه آورده اند: پیش از پاسخگویی به پرسش مذکور، تذکر این نکته از باب مقدمه ضروری است که همه اندیشمندان شیعه معتقدند که امامان(ع) همانند پیامبر با اذن خداوند دانشی وسیع و فراتر از علم افراد عادی داشتند و با آن از اموری آگاه بودند که افراد عادی از آنها خبر ندارند. اما در اینکه گستره علم امام(ع) چقدر است، بین علمای شیعه دو نظر وجود دارد: دیدگاه شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی(رض)؛ بر اساس این دیدگاه مقتضای ادله بیش از این نیست که امامان(ع) باید به همه احکام دینی و مسائل مورد نیاز مردم علم داشته باشند، ولی دلیلی بر آگاهی امامان از تمامی حوادث گذشته، حال و آینده وجود ندارد؛ بنابراین ائمه به اجمال و سربسته از امور آینده و از جمله سرنوشت خویش آگاه بودند نه به تمام جزئیات! محمد بن حسن صفّار قمی متوفی به سال ۲۹۰ هجری قمری در کتاب “بصائر الدرجات فی علوم آل محمد(ص)” از قول امام صادق(ع) آورده است که فرمود: “خداوند حکیم تر و کریم تر و باشکوه تر و داناتر از آن است که بر بندگانش حجتی قرار دهد آنگاه از او چیزی از امور مردم را پنهان بدارد”. دیدگاه مرحوم کلینی و مشهور علما بر اساس یک سلسله روایات: ائمه(ع) افزون بر علم به احکام شریعت، به تمامی حوادث گذشته، حال و آینده علم و آگاهی داشتند؛ مگر اموری که از اختصاصات “علم الهی” است مانند فرا رسیدن قیامت یا علم به هفتاد و سومین حرف از حروف “اسم اعظم” . . . قرار می گیرد. از این رو امامان(ع) از تمامی حوادث و جزئیات آینده و از جمله اینکه در چه زمان و مکانی و به دست چه کسی یا کسانی شهید خواهند شد، آگاه بودند. اما این علم غیب (ماننده معجزه برای پیامبران) از ابزارهای امامت بود و برای امام(ع) ایجاد “تکلیف” نمی کرد؛ بلکه امام موظف بود طبق “ظواهر امر” و مجاری طبیعی و عادی عمل کند. در صورت قبول دیدگاه دوم “تفصیلی بودن علم به تمام جزئیات” این سؤال مطرح می شود: . . . اگر امام حسین(ع) به فرجام کار و سرنوشت خویش آگاهی داشت چرا به دعوت کوفیان پاسخ مثبت داد و در نتیجه جناب مسلم رابه کوفه فرستاد. . . به چه دلیل حضرت در مراحل مختلف قیام به هر کس که برخورد می فرمود از او دعوت به همیاری و شرکت در قیام می کرد؟ مگر نه این است که حضرت می دانست که این تلاش ها به نتیجه ای نخواهد رسید و پایان این قیام به شهادت خود، خاندان و یارانش می انجامد؟ پس چرا طبق آنچه آگاهی و علم داشت عمل نکرد . . . آیا جایز است امام(ع) داشته خود را به کشتن دهد و به دست خویش زمینه را برای وقوع یکی از زشت ترین جنایت ها در طول تاریخ بشریت فراهم آورد؟ در تاریخ قیام و مقتل سیدالشهدا(ع) آمده است: * علم ظاهری و علم باطنی بسیاری از اندیشمندان شیعه بر این باورند که علم غیب امام(ع) علم تفصیلی و علم به جزئیات است. بنابر این به نظر می رسد مناسب ترین پاسخ درباره شبهه فوق این باشد: انبیاء و امامان معصوم دو گونه علم و آگاهی داشتند؛ علم ظاهری و علم باطنی. آنان در مقام علم ظاهری مکلف به رعایت ظاهر هستند و وظایف اجتماعی خویش را بر اساس این تکلیف انجام می دهند؛ اما در مقام “آگاهی باطنی” بر اساس علمی که خداوند برای انجام رسالت و امامت در اختیار آنان قرار داده، از پایان حوادث و جریانات روزگار و از جمله سرنوشت خویش باخبر هستند. اما این آگاهی جایگاه های ویژه ای برای استفاده دارد؛ چنانچه پیامبران همه جا از علم غیب استفاده نمی کردند. از سوی دیگر تکلیف در جایی معتبر است که اختیار باشد؛ در حالی که علم غیب امامان به اعتقاد برخی از اندیشمندان بزرگ شیعه علم به “لوح محفوظ” است که تخلف ناپذیر می باشد. از این رو امام (ع) دیگر اختیاری ندارد تا خلاف آن علم عمل کند. تقسیم و تفکیک علم به ظاهری و باطنی و تکلیف آور نبودن علم غیب، امری است که بسیاری از علما و متکلمان شیعی آن را پذیرفته اند. علامه مجلسی در این باره می نویسد: “کسی که به علل و اسباب مقدرات واقعی آگاهی ندارد، می تواند از آنها دوری کند و به اجتناب مکلف شود؛ اما کسی که به جمیع حوادث و پیشامدها عالِم است، چگونه می توان او را به اجتناب از آن مکلف کرد؟ . . . امام حسین(ع) می دانست که اهل عراق با او نیرنگ بازی و پیمان شکنی می کنند و او را با اولاد و اصحابش می کشند و بارها از این مطلب خبر می داد، ولی مکلف نبود که به این علم عمل کند (و با نرفتن به عراق جان خود را حفظ نماید) بلکه مکلف به ظاهری بود؛ چرا که کوفیان نهایت یاری شان را بذل کردند و برای حضرت نامه نوشتند و با او مکاتبه کردند و وعده بیعت به او دادند و از مسلم بن عقیل(س) پیروی کردند . . . و باید ایشان (انبیا و امامان) به علم واقع، مکلف نباشند و در تکالیف ظاهره با سایر مردم شریک باشند؛ چنانچه ایشان در باب طهارت و نجاست اشیاء و ایمان و کفر عباد، به ظاهر مکلف بودند و اگر به علم واقع مکلف می بودند بایست که با هیچ کس معاشرت نکنند و همه چیز را نجس دانند . . . پس حضرت امام حسین(ع) به حسب ظاهر مکلف بود که با وجود اعوان و انصار، با منافقان و کفار جهاد کند و با وجود بیعت زیاده از ۲۰ هزار کس و وصول زیاده از ۱۲ هزار نامه از کوفیان بی وفا، اگر حضرت تقاعد می ورزید و اجابت ایشان نمی نمود، ایشان را به ظاهر بر حضرت حجت بود و حجت الهی برایشان تمام نمی شد”. نقل است جوانی به نام زید در مسجد بر یقین به سر می برد، رسول خدا(ص) از او پرسید: “کیف اصبحت یا زید؟” گفت: “اصبحت موقناً” صبح کردم در حال یقین . . . جوان به رسول خدا عرضه داشت: این بگویم یا فرو بندم نفس؟ لب گزیدش مصطفی یعنی که بس. پایان خبر/ نویسنده: حجت الاسلام ابراهیم طاهری، استاد دانشگاه های آزاد اسلامی و پیام نور واحد فیروزکوه و امام جماعت مسجد جامع این شهر